شام غریبان
خونه عزیز بودیم از خواب بیدار شدیم عزیز هم تدارک شام دیده بود تا شام ما و دایی اکبر اینا اونجا بمونیم ساعت ۶ونیم غروب بود که زندایی وسلین اومدن تا باهم به شام غریبان بریم آقاجون هم یه بسته شمع رو بین تو وسلین تقسیم کرد .. ساعت ۷ بود که به سمت مسجد سقای کربلا حرکت کردیم یه گوشه نشستیم که یه دسته از یه مسجد دیگه اومدن وقتی دسته مهمان رفتن مراسم شام غریبان شروع شد و شمع های تو وسلین روشن شد تا آب شدن شمع ها نشستی کنارش بعدش دوباره با بچه ها مشغول بازی شدی پسر قشنگم .. امیدوارم هر آرزویی داری برآورده بشه و همیشه سالم و سلامت باشی بهترینها رو برای تو وداداشی آرزو میکنم عزیزای دلم... الهی اون دعاهای طولانیت هم برآورده بشه😂 همیشه بعد نا...
نویسنده :
مامان لیلا
19:58


